تبليغاتX
کانون پژوهشهای ایرانشناسی - آیین زرتشت و مزدیسنا
 
کانون پژوهشهای ایرانشناسی
 
 
Iranology Research: تاریخ، فرهنگ، استوره، دین، ادب و جشنهای ایران
 

زرتشت کلید رستگاری بسپرد به دست هریک از ما

فرمود که مرد گردد از کار شایسته بارگاه مزدا

راهی نبود جز از اشویی در گیتی پر ز شور و غوغا

زینهار مپوی راه دیگر هشدار هم از سراب و صحرا

از بهر کمال نفس خود کوش تا گردی ز آن سعید فردا

آری گردد مطاع آن کس کوگشته مطیع امر والا

در دل علم اشا بر افراز  و از وهمن خیمه ساز برپا

اَر کشور بی‌زوال خواهی رو آر به دولت خشترا

از آرمتی آن فرشته عشق  زنگ دل خود ز کینه بزدا

ای خوش آن که که عشق وی را  باشد رهبر بکار دنیا

گیرد دستی ز بینوایان  گردد همه را برادر آسا

تا نام ز راستی است پایا  ماند پادار مزدیسنا


شادروان ابراهیم پورداوود

 |+| نوشته شده در  89/11/12ساعت 12  توسط ایرانشناسی  | 

خبرنگار امرداد- آفتاب يزداني: «فروهر ذره‌ای از وجود خداست و نه آفریده‌ي او. از همين‌روي، فروهر با ديگر نيروهاي تشكيل‌دهنده‌ي هستي آدمي، متفاوت است. بنابراین فروهر نه تنها در همه‌ي موجودات‌(همه آفریده‌ها) هست، بلكه از یک يگانگي(:وحدت) نيز برخوردار است. چراکه وارون(:بر‌خلاف) روان، فروهر، آلودگی‌پذیر نیست و تا زمان مرگ به پاکی روز نخست می‌ماند.»

بهرام روشن‌ضمير، پژوهشگر جوان كشورمان، افزون‌بر گفتار بالا پيرامون فروهر كه يكي از نيروهاي ٥‌گانه‌ي آدمي است، گفت: «بر پايه‌ي اوستا آدمی 5 نیرو دارد و یا بهتر است بگوییم از 5 بخش ساخته شده است.»

وي برپايه‌ي آموزه‌هاي اوستا، اين نكته را يادآور شد كه فروهر و روان هرگز به تن باز‌نمی‌گردند و در فلسفه‌ي «زرتشت» و کلا ایران باستان، تناسخ نداریم.
وي با اشاره به «قرآن» كه در آن آمده كه ‌خداوند از روح خود در جسم آدمي دميده است، گفت:‌ «اين درست برابر است با فروهر كه ذره‌اي از وجود خداست در بدن انسان.»
به گفته‌ي وي برخي روان و فروهر را باهم يكسان و برابر(:مترادف) گرفته‌اند، درحالی‌که «اوستا» به روشني، اين‌دو را  جدا می‌داند: «ما می‌ستاییم جان و وجدان و درک و روان و فروهر نیاکان را.»(یسنا_هات 26)


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  89/01/21ساعت 10  توسط ایرانشناسی  | 
برای دست یافتن به بهترین و جامع ترین منابع آنلاین اینترنتی به زبان انگلیسی درباره تاریخ و فرهنگ ایران باستان به ستون سمت چپ این وبلاگ نگاه کرده و بر روی لینک ها کلیک فرمایید

به زودی فهرستی از بزرگترین ایرانشناسان به همراه نام آثارشان به زبان اصلی و فارسی پیشکش خواهد شد.

یلدایتان سپید باد

گروه پژوهش ایرانشناسی

 |+| نوشته شده در  88/09/30ساعت 18  توسط ایرانشناسی  | 

برای دیدن همه جستارهای این موضوع و دنبال کردن آنها از آغاز به اینجا بروید.

 

پایان گاتها چونان بود که گویی یک کتاب اخلاقی به پایان رسیده و اکنون میتوان به جنبه عملی آموزه های آن پرداخت.

واژه ها و تعاریف اینبار میتوانند در مصداقها مانند بیابند و کاربردی شوند.

گویا میتوانیم تمرینی برای خود سازی خویشتن داشته باشیم.

میتوان تصور کرد که صبحی از خواب برخاست و کوشش نمود تا در تمام طول روز مفهوم اندیشه نیک را به کار بست. آنگاه میتوان دید که چگونه در انتهای روز به گونه ای از آرامش و خرسندی خاطر رسید. (سپنتا مینو)

 

بنابراین در ادامه کار، گروه پژوهش در خور دید تا در راستای اینچنین دید کاربردی ای به سخنرانی پژوهشگر و ایرانشناس گرامی هومر آبرامیان پیرامون یکی از این کاربردهای نمادین گوش فرا دهیم.

موضوع سخنرانی بررسی کاربردی بنیادیترین قانون آیین زرتشت، قانون اشا در بخشی از استوره ایران زمین _رستم و سهراب_ بود.

 

برای شنیدن سخنرانی هومر آبرامیان درباره داستان رستم و سهراب و سنجش آن با آیین زرتشت میتوانید این فایل را دانلود کنید (دانلود آن بسته به سرعت اینترنت شما ۱۰ تا ۳۰ دقیقه به درازا می انجامد).


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  86/11/20ساعت 16  توسط آیدا آبادپور  | 

در واپسین بخش سروده ها، زرتشت سرانجام به آرزوی نهایی اش میرسد و به آرامی بازگوید که :

 

"اینک برترین آرزوی زرتشت اسپنتمان برآورده شده است"

 

میپرسد:

" ای مزدا دوست زرتشت اسپنتمان کیست؟!.."

و با استواری پاسخ میدهد:

"آنکس که باراستی در پرسش و گفتگوست..."

 

هرجا و هر زمانی هرکس راست است دوست زرتشت و مزدا و آنکه کژ اندیش است رویاروی آنهاست. و بدکرداران چه بسا کسانی باشند که :

...."کامیابی را تنها در کنشهای مادی میجویند و نه در جوش و خروشهای مینوی..."

 

" اینک  ای امشاسپندان همه همگام راستی را...به ما ببخشایید. شما را میستاییم و از مزدا اهورا خواهان خوشبختی هستیم"

 

 

"این سخنان را به شما میگویم......پندم را به اندیشه بشنوید و به یاد سپرید....پیوسته زندگی با اندیشه نیک کنید. و هریک از شما در راستی از دیگری پیشی گیرید. تا از زندگی و خانمان خوب برخوردار شوید""...باشد که دوستی و برادری که آرزوی همه ماست به ما رو کند..."
ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  86/11/05ساعت 0  توسط آیدا آبادپور  | 

در واپسین سروده های زرتشت، باید کم کم به گردآوری پایانی گفته های او پرداخت. او خود نیز مفاهیمی را که پیشتر از آنان سخن رانده بازمیگوید. تا به جمع بندی رسد.

اینبار نوبت سرود های ۱۴ و ۱۵ (هات های ۴۹ و ۵۰) میباشد.

 

در نخستین فراز هات 49 نام یکی از دشمنانش را میبرد و با اینکار ویژگیهای کلی دشمنان راستی را بازگو میکند.

و سپس دوباره سخن از پاداشهای مورد نظر خود را بیان میکند. که بیشتر همان پیوستن به راستی و یکی شدن با مزداست.

 از اهورا مزدا میخواهد تا آیین راستی و رسم نیک اندیشی را به او بیاموزد. از دروندان رو برمیگرداند و راستان و یارانش را فرا میخواند. سرای نهاییشان، کشور جاودانه اهورا مزدا را یادآور میشود. و خویشکاری هر انسان راست کرداری را که همانا آباد ساختن و تازه کردن این جهان است، گوشزد میکند.

 

" من، زرتشت دوستدار راستی، با آوای بلند تو را میستایم..."

"با برانگیزاننده ترین سرودها و برای دستیابی به پیروزی"

"با سرودهای وافته برخاسته از شور دل و با دستهای برافراشته....و با راستی و فروتنی یک پارسا به تو نماز میبرم."

" کارهایی که در گذشته....وکارهایی که در آینده انجام داده ام...همگی در راه راستی و برای نیایش و گرامیداشت تو بوده و خواهدبود."

"باشد که...نخستین و بهترین خواست درستکرداران را که تازه گردانی جهان است، برآورده سازیم"


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  86/10/22ساعت 15  توسط آیدا آبادپور  | 

برای دیدن همه جستارهای این موضوع و دنبال کردن آنها از آغاز به اینجا بروید.

 

 

همچنانکه در هات های نخستین دیدیم، در فلسفه زرتشت، دو مینو (دو گوهر همزاد و متضاد) پیش از همه چیز وجود داشته اند. و بر همه آفرینش پیشگامند. طوریکه حتا این پرسش پیش می آید که آیا اینها نیز آفریده خداوندند و یا ازلی اند؟ زرتشت پاسخی نمیدهد. ولی میگوید که اینها در ذهن و روان انسان هستند و نه در جهان مادی. و نمود خود را در گفتار و کردار نشان میدهند. زرتشت در سراسر سروده ها و به ویژه در این بخش (سپنتمد) تاکید دارد که انسان باید رفتار و گفتار خودش را در پرتو مینوی سازنده قرار دهد و نه در پرتو مینوی ویرانگر.

 

"اهورا مزدا با شهریاری و مهر خود به کسی که رفتار و گفتارش در پرتو مینوی سازنده (سپنتا مینو) و بهترین منشها و بر پایه راستی باشد، رسایی (خرداد) و جاودانگی (امرداد) میبخشد"

 

 

زرتشت تاکید میکند که نباید از سپنتا مینو روی تافت :

"ای مزدا، دُروندانی (گمراهانی) که از سپنتا مینو روی بتابند، رنج کشند و آزار بینند و راستان چنین نبینند."

 

 

زرتشت خودش را یک سوشیانت میداند و از این جهت اساس و فلسفه افسانه سوشیانتهای سه گانه که از نسل زرتشت هستند و در پایان هزاره می آیند زیر پرسش میرود.

بیشتر مترجمان ایرانی در فارسی سوشیانتها را سودرسانان ترجمان میکنند. البته نه اسم فاعلی معمولی که به هرکسی که سودی رساند گفته شود. بلکه کسی که ارزش آنرا که زرتشت مدام از او سخن راند را داشته باشد. کسانی مانند خود زرتشت. کسانی مانند کوروش یا دانشمندانی چون پورسینا، رازی، خیام، ادیسون، گراهام بل، نیوتن و آینشتاین و ...

 


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  86/10/16ساعت 16  توسط آیدا آبادپور  | 

امروز ۵ دی سالروز درگذشت اشو زرتشت است. یادش گرامی باد. فروهر او را میستاییم.

 

"ای زرتشت کیست دوست راست کردار تو؟...."

 

زرتشت تنهاست نوایش کم و یارانش اندک اند. با اینکه گشتاسب را همراه دارد و انجمن مغان را بسوی خود خوانده، اما هنوز چه بسا که کمر به دشمنی او بسته اند. چه تنهاست و چه اندازه نیازمند یاری. خواسته اش اش را به دلدارش _ اهورا مزدا _ نیاز میکند. و از او یاری میجوید:

 

" به کدام زمین رو کنم؟ و به کجا روم؟ مرا از خویشان و یارانم دور میدارند. از همکاران نیز مرا خشنودی نیست. ونه از شهریاران کشور که هواخواه دورغند...."

 

"...میدانم که چرا ناتوانم.  نوای من اندک و کسان من کم اند.من به تو می زبایم. مرا نیک بنگر...."

 

"...مرا نیک بنگر. من از تو خواهان آن مهری هستم که دلدار به دلداده میبخشد..."

 

 چه چیزی بالاتر از آنکه آفریننده آفریده اش را دوست خود انگارد؟ معشوق عاشق را چون دوستی یاری دهد. و دلدار مهرش را به دلداده بخشد ....

 

 با بررسی سرودهای ۱۰ و ۱۱ این مفاهیم را می یابیم


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  86/10/05ساعت 15  توسط آیدا آبادپور  | 

سروده هشتم سر آغاز دومین بخش گاتها یعنی "اشتُوَد" است (اهنَوَد، اشتُوَد، سِپنتمَد، وَهوخشَتر، وَهیشتو اِشت). هفت سرود اهنود را از دیده گذراندیم. اشتُوَد که خود شامل 4 سروده است و به سبب وزن از نخستین بخش جدا گشته، با هات 43 آغاز شده و با هات 46 پایان میپذیرد. (گفتیم که هاتهای ۳۵ - ۴۲ جزو گاتهای زرتشت نیستند)

زرتشت در این هات و هات پسین با ادامه پرسشهای خود میخواهد به نوعی خودشناسی و یا جهانشناسی برسد. در واقع از این دو هات میتوان اشاراتی دانشیک برداشت کرد.

زرتشت پاسخ پاره ای از این پرسشها را داده یا پسینتر میدهد و پاره ای را به دوش نهاد آدمی _ چه بسا در تمام دورانها_ میگذارد.

او در آغاز ویژگیهای اهورامزدا و خود را به پرسش میگذارد تا چه بسا پافشاری بر هریک کند. و سپس به نوعی نهاد آدمی را با پرسشهای خود به چالش میکشد چرا که این پرسشها میتوانند سبب شکوفایی ذهن انسانهای زمانه او شوند. و درهمین میان زرتشت پاسخ و سر آغاز تمام آنها را سرور دانایی _اهورامزدا_  معرفی میکند. چرا که "مزدا اهورای همه توانا چنین برنهاده است..."


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  86/09/18ساعت 15  توسط آیدا آبادپور  | 

برای دیدن همه جستارهای این موضوع و دنبال کردن آنها از آغاز به اینجا بروید.

 

نشست ششم :

در سروده های ششم و هفتم (هاتهای ۳۳ و ۳۴) مفاهیم پیشین را میتوان بازیابی کرد. بار دیگر آیین بنیادین پیشنهادی زرتشت، فرنودها (اهداف) و خویشکاریهایی (وظایف) که برای خود و تمام اشوان همیارش میداند، روشن میشود.

 

همچنین در این دو هات برای نخستین بار مصداقهایی از فروزه هایی که پسینتر امشاسپندان نام میگیرند بیان میشوند.

در اینجا مثال بارز مصداق گرایی یا جان بخشی را میبینیم که پیشتر بدان اشاره رفته بود. مفاهیمی چون اندیشه، رسایی، بهترین راستی ، شهریاری و… چندان هویت مییابند که گویی جان دارند. خویشکاریهایی دارند و میتوان فرا خواندشان. همین رویکرد سبب میشود تا پسینتر اینها در کنار اهورامزدا به گونه ای تشخص بیابند( امشاسپندان) و یا ایزدانی _که شاید پسینتر نبوده اند_  را بسازند.

 

 

 

 


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  86/09/11ساعت 10  توسط آیدا آبادپور  | 

سروده پنجم ـ هات ۳۲ـ هات انقلاب زرتشت بر ضد کیش دوران میباشد. او در این سروده باز هم در پرده و بدون اشاره مستقیم فضای زمان خویش را ترسیم میکند.

 

کمابیش چهار هزار سال پیش. مردمانی گله دار و کشاورز به تازگی رو به شهر نشینی آورده اند و باور به خدایان چندگانه ای دارند که گاه یاریشان میدهند و گاه ترسناکند. و کسانی که این پنداربافی ها را گسترش میدهند پیشوایان و رهبران اینانند که برای بازار گرمی، نام آوری و ثروتمند شدن خود به این باورها و مراسم آب و تاب میدهند. همانطور که در متن اشاره شده کاویان به گمان شاهزادگانی از دودمان کیانیان هستند که به کارهای مذهبی هم میرسند و از میان آنان تنها کسی که از اینکارها دست کشیده و به یاری زرتشت بر میخیزد گشتاسب است. و کرپانها پیشوایان مراسم مذهبی پیچیده ای هستند که سپس به دشمنی با زرتشت که رویاروی پندارهای خرافی اینان می ایستد، برمیخیزند.

 به هرروی با بررسی این سروده میتوان دریافت آنچه زرتشت به رویارویی با آن برمیخیزد به راستی چگونه فرهنگ و باوری است. و کسانی که با او دشمنی میورزند چه ویژگیهایی دارند:

" ای کژ اندیشان، همه شما و همه آنهایی که با خیره سری شما را میستایند، دارای سرشتی زشت و نادرست و خودستا هستید و این کردار فریبکارانه  است که شما را در هفت کشور به بدی زبانزد کرده است."


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  86/09/03ساعت 11  توسط آیدا آبادپور  | 
در اين نشست كه با حضور يكي از جوانان زرتشتی برگزار شد، هموندان در ادامه اين انديشه را مطرح كردند كه اگر جهاني ديگر در انديشه زرتشت نيست. سرانجام بدكاراني كه نتيجه كارهايشان را در اين جهان نميبينند چه خواهد بود؟ ميهمان زرتشتی در پاسخ تاكيد كرد كه میتوان فلسفه زرتشت یا همان اشا را فلسفه ای کاملا این جهانی دانست. البته اين بدين معنا نيست كه اشو زرتشت آن جهان را به كلي رد ميكند. بلکه به این معنی است که او و فلسفه اش کاری به جهان پس از مرگ ندارد.

از سويی ديگر چه بسا بدكاران سرانجام نتايجي _ هر چند نا ملموس يا دروني _ در اين جهان ببينند. ما از آنچه آنان حس میکنند خبر نداریم و شاید آنها در همین دنیا بسیار عذاب بکشند که ما ندانیم. وي همچنين به پاره اي  از كتاب علي اكبر جعفري اشاره كرد که با استناد به خود گاتها، میگويد زرتشت کاری به آن جهان ندارد و در فلسفه او بدی در همین جهان با بدی پاسخ گفته میشود. شايد بتوان پاره اي از هات 31 را بدان افزود: "... آنكه دروند است، تا دير گاه زندگي را در تيرگي و كور دلي و آه و دريغ به سر خواهد برد سرانجامي كه برخاسته از كردار و يابش اوست...."

 


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  86/08/26ساعت 16  توسط آیدا آبادپور  | 

در این نشست، درادامه پرداختن به گاتهای زرتشت به هات 30 رسیدیم.

این هات از آنرو که در بردارنده زیباترین و ژرفترین گفتارهای زرتشت است، در پژوهش پیرامون اندیشه او اهمیت زیادی دارد.

در هر بند از یازده بند این هات نکات ظریفی نهفته است که هموندان کوشش کردند تا آنجا که زمان و گستره ی داناییشان اجازه میداد به بررسی آن ها بنشینند.

در نخستین فراز این هات میبینیم که زرتشت سخن خود را آغاز میکند. اما برای دانایان و خواستاران شنیدن سخن راست:


"اینک سخن میدارم برای شما ای خواستاران و برای شما ای دانایان از دو نهاده بزرگ..."


 

و این دو نهاده بزرگ چه هستند که زرتشت نخست بدانها اشاره میکند؟

اینان دو گوهر آفرینش اند.که همراستا باهم زندگی و نازندگی را سبب میشوند و جهان هستی به همراه هردو معنا میابد. دو گوهری که گرچه متضادند اما همزادند.

دو نیرو که در نهاد هر چیزی وجود دارند. و درهرچیز یکی از دیگری پیشی میگیرد و از همین رو در هر واقعیت این جهان یکی از آنان پر رنگتر است.

 

البته زرتشت خود در بند سه یادآوری میکند که :


"...آن دو مینوی همزاد که در آغاز در اندیشه و انگار پدیدار شدند.."


این دو نیرو چون مرزی فرضی هستند، میان پدیده های جهان. چونان که گاه داد و بیداد مینامیمشان، گاه راستی و دروغ و... و بیشینه اوستاشناسان آنان را همان سپنتا مینو و انگره مینو میدانند. و نه اهورا مزدا و اهریمن.



ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  86/08/19ساعت 12  توسط آیدا آبادپور  | 

در نشست پیش گفتیم که مجموعه سروده های اشو زرتشت را گاتها گویند. واژه گات یا گاتا خود به معنای سرود بوده است. اما به صورت یک نام خاص _نام سروده های اشو زرتشت_ در آمده و پس از او در بخشی از اوستا به نام یسنا جای گزاری شده است. واژه یسنا نیز به چم ستایش بوده که در فارسی به صورت جشن نیز در آمده است. بنابراین جشن به معنای مراسمی است که برای ستایش برگزار میشده است.

گرچه بسیاری نویسندگان و پژوهشگران به برشمردن اصول و پایه ها پرداخته اند. اما پاره ای از آنان بیشتر به پایه های دین مزدیسنا توجه کرده اند تا اندیشه های خود زرتشت.

پاره ای هموندان به برخی موارد اشاره کردند.

آیا سه پایه اندیشه و گفتار و کردار نیک اساس اندیشه زرتشت است؟

آیا شش فروزه ای که اشو زرتشت از آنان نام میبرد و سپس با نام امشاسپندان _در هفتن یشن_ به آنها اشاره میشود پایه هایی هستند که انسان با رسیدن به آنها به خوشبختی که فرنود اشو زرتشت است دست میابد؟

در بررسی گاتها به نظر میرسد آنچه او به عنوان بنیادی ترین آموزه هایش برای مردم مطرح میکند تنها دو اصل "خرد" و "راستی" است. که با هم پیوسته و یکی بدون دیگری بی معنا است. و هر دو اساس خوشبختی آدمی را فراهم میآورد.
به بررسی سروده نخست زرتشت (هات 28) میپردازیم. که میتوان آنرا گزیده ای از کل گاتها و اندیشه های زرتشت دانست

 


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  86/08/12ساعت 11  توسط آیدا آبادپور  | 

در نخستین نشست از سری نشستهای پژوهش پیرامون آیین زرتشت و فرهنگ مزدیسنا و برای واکاوی این جستار گسترده میبایست به نوعی تقسیم بندی میان جستارهای پیش رو می پرداختیم.

جستارهایی که پیش روست را میتوان چنین بیان داشت:

 

1_زرتشت که بود. چگونه میاندیشید و آنچه با نام آیین زرتشت میشناسیم بر چه اساسی استوار است؟

 

2_دین مزدیسنا که از پس آموزه های زرتشت اما با رویکردی جدا و به معنای یک دین ساخته میشود چه اساس و آموزه هایی دارد. و جایگاه فرهنگ ایران در آن کجاست؟

 

3_سیر دگرگونی دین مزدیسنا در درازای تاریخ چگونه بوده است؟

 

 

به طور کلی میتوان سه سرچشمه از روایات پیرامون زمان و جایگاه زرتشت یافت.

سند نخست تواریخ به جا مانده از نویسندگان یونانی پیش از میلاد مسیح است.

دومین سند روایات سنتی پیرامون زمان جایگاه، و حتا خود شخصیت و زندگی اشو زرتشت میباشند. نمونه هایی از این اسناد را هم اکنون در کتاب های پهلوی چون دینکرد و نیز نوشته های تاریخی پس از اسلام که سرچشمه شان بی شک همین کتاب های پهلوی است میتوان دید.

سرچشمه سوم حاصل کار پژوهشگران دو سده اخیر است. 

 


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  86/08/05ساعت 12  توسط آیدا آبادپور  | 

  RSS 

 
  بالا